جرجیس

Monday, August 25, 2008

یادگارهایی از جرجیس

از زماني كه بچه بودم يادم هست كه وقتي كاري نامناسب با مذاق بزرگترها مي كردم و برايش هم دليل موجهي داشتم آنها به طعنه مي گفتند "تو هم از بين پيغمبرها جرجيس و انتخاب كردي" البته با خنده اي كه چاشني اش مي كردند و زهر حرفشان را باهاش مي گرفتند. باز يادم هست كه همان روزها هر وقت اين عبارت را مي شنيدم شادي و رضايتي دروني از كار خودم پيدا مي كردم زيرا هم از طرفي كاري كرده بودم كه دانسته بود و برايش دليلكي داشتم كه اندك توجيهي برايش بتراشد و از سوي ديگر توانسته بودم در برابر سليقه هاي بزرگترها خودي نشان بدهم و كفرشان را درآورم كه لذتش در واقع مربوط به اين قسمتش بود. بزرگتر كه شدم گير دادم كه چرا به جرجيس بنده خدا گير داديد و يك جورهايي تقاصّ كار من را با طعنه زدن به او مي گيريد و اصلا چرا شماها از بين همه ي پيغمبرها جرجيس و انتخاب كرديد. جوابي كه آن روزها شنيدم دليلي شد كه امروز اين نوشته را روي سايت بگذارم. به من گفتند داستان از اين قرار بوده كه يك روز يك روباهه خروسي را به دندان كشيده بود و قصد خوردنش را داشت كه خروسه به عنوان درخواست آخرش از روباهه مي خواهد كه قبل ازخوردن او نام يكي از پيغمبرها را ببرد، البته منظور خروس از اين درخواست آشكار بود آن هم براي رندي مثل روباه پس او هم با ظرافت تمام به درخواست خروس احترام مي گذارد و نام محترم جناب جرجيس را به زبان مي آورد بدون آن كه مجبور شود براي اداي نام او دندان هاي به هم كليد شده اش را از هم باز كند و درست در همين جاست كه جناب خروس ملتفت اين لطيفه مي شود كه فرقي بزرگ ميان جرجيس و ديگر پيامبران وجود دارد و به روباه مي گويد "تو هم از بين پيغمبرها جرجيس و انتخاب كردي". گر چه هيچ وقت نسبت به بزرگترها نتونستم روباه باشم و آن اقتدار را به دست بيارم تا با آنها مانند خروسي درمانده رفتار كنم اما هميشه شنيدن اين عبارت در برابر كاري كه انجام داده بودم لذتي را نصيبم مي كرد كه فكر كنم روباه از ناكام كردن خروس در عين احترام به خواسته ي او برده بود. شايد تقصير من نبود شايد هم از همان اوان كودكي از مرضي فطري!! رنج مي بردم چون هميشه كلمه ي "بزرگترها" در گوشم طنيني اعصاب خردكن داشت و گرچه به خاطر كوچكتر بودن همواره مجبور به اطاعت از "قوانين" آنها بودم اما اين قوانين را روباه وار و جرجيس گونه انجام مي دادم تا لذت ميان من و بزرگترها امري دوطرفه باشد كه "چه خوش بي مهربوني هر دوسر بي". حالا هم بسيار از هاتف ممنونم كه طنين زيباي نام جرجيس را به يادم آورد چون الان هم با اين كه ديگر كمي بزرگتر شده ام و شايد براي بعضي ها به همان بزرگتره تبديل شده ام اما هنوز هم ذوق مي كنم اگر بتونم كمي جرجيس گونه رفتار كنم هم دروني باشم و هم بيروني اگر بپذيرندم مايه ي سرافكندگي و اگر نفي ام كنند باز هم، يك جورهايي خاري در چشم و استخواني در گلو.

posted by Shahed at 11:42 AM

0 Comments:

Post a Comment

<< Home