جرجیس
Thursday, November 6, 2008
سرمایی که فارسیی تهران – خورد
Labels: سعدی گلبیانی, شعر نفوس
شعر سعدی دو محور دارد: اول، روایت و دوم، تصویر. شک ندارم که منظور از این حرف من، این نیست که نوع برخورد جهتدار سعدی با زبان، از ویژهگیهای شعرش نیست. نظر به اینست که شعر سعدی بر زبان خود قیام نمیکند؛ که بر تصویر و روایتش میآید. بعد وقتی آمد، زبان را هم گاه مال خود میکند و گاه نمیکند؛ بهویژه در ترکیبسازی که رفیق ما ید طولا دارد.
در این شعری که با نام «تهران» در اینجا از او آوردهام، شکست مکانی هست؛ از تهران تا تخت جمشید؛ و شکست زمانی هم: از تولد شاملو در خیابان صفیعلیشاه(۱۳۰۴ خورشیدی) بگیر تا اعدام شیخ فضلالله نوری در میدان توپخانه(۱۲۸۸ خورشیدی) و همین روزها.
ترکیبسازی از علاقههای سعدی ست که در این شعر عالی اجرا شده. از گره «فارسیپیچ» بگیر که اصلن همچه گرهی وجود خارجی ندارد؛ تا «بادآبی» که معنیاش را باید از خودش پرسید مثل گره فارسیپیچ – و البته ترکیبهای دیگر.
اون کلمهی «کند» ِ بعد از «مث چاقوی میوهخوری» هم مشخص ست که باید به کاف ِ پیش خوانده شود. در سطر بعدش: «چرت ِ چنگ ِ کراک»، «چنگ» به چ زیر ست، نه زبر. جان مادرتان به نشانههای سجاوندی و حرکتهای روی حروف دقت کنید و ریتم را دریابید که این شعر جدا از روایت و تصویر و ترکیبها و این مسایل، بخش عمدهاش با ریتم راه میرود. پیشی (« ُ»یی) که روی واو عطف هاست، در القای فضا و حس مهم ست.
«عابرپیاده» را با رخصت سعدی، من با نیمفاصله گذاشتم که کسی مثل ترکیب اضافی نخواندش – چون ترکیب اضافی نبود. «دختر فرار» هم ترکیب اضافی نیست و باید به راء بیحرکت خوانده شود. یک اصطلاح فولک ست. «پل چوبی» هم باید با نیم فاصله میرفت که نرفت. لامش را بیحرکت بخوان.
دیگر اینکه سعدی گفت: فارسیی تهران سرما خورده است.
دیگر اینکه این شعر را باید بلند خواند و صدای خود را شنید.
posted by هاتف at
1:21 AM

1 Comments:
پروندهی شماره 2 با موضوع قدرت، حقوق و دانش منتشر شد...
November 23, 2008 6:36 AM
Post a Comment
<< Home