جرجیس
Monday, August 25, 2008
یادگارهایی از جرجیس
posted by شاهد at
11:42 AM
>0 comments
Thursday, August 14, 2008
علیاحضرتان موز و شهبانو موز بزرگ
Labels: بیژن الهی
لباس روی تن ت را میپوشاند که لختیات را نبینند – فقط خودت ببینی ش – ببینی ت. این لختی را با لام مرفوع خواندی؟ حالا با لام مفتوح بخوان. لباس، آدم ِ لخت را (با لام مفتوح) تند و تیز میکند. رنگی میدهد که جهت ش میدهد. بدون آن لباس – آن رنگ – آدمها یکرنگ ند، و یکرنگی، لختی ست. اینرسیی ماند ست. آدم در سوی ویژهاش هست که آدم میشود. که میخواهد و بزرگ میخواهد. لباس لختی را میکُشد و جای ش را پُر میکند با پیکانی به جهتی که آدم ِ حالا رنگ ِ آن لباس، باید برود. از همین جاست که بعضیها رنگ لباسهایشان را تا مدتها عوض نمیکنند، و من هم دو سه سالی قهوهپوش بودم. بیشتر سفید و روشن میپوشم اینروزها.
و نوشته چیزی را که فقط خودت میتوانی – شاید – ببینی ش، جامهای میپوشاند که همه ببینندش. مثل مرد نامریی که اگر میپوشید، میشد تشخیص ش داد، که جایی ایستاده، جایی، نزدیک – یا دور. پس نوشتن کاری ست که میکنی که ببینندت؛ یا خودت، (شاید) خودت را – نامرییی توی ت را – بهتر ببینی. ولی لباس میپوشی که فقط خودت ببینی، و دیگران نبینند. هر دو زیباست – مفتخرم.
و غذا، چیزهایی را توی ت میپوشاند که عصبی نشوند، پرزهای توی معده را، که جیغ نکشند، و بتوانی با خیال راحت بپوشی، ببوسی، بنویسی. و آدم چیزی ست که میپوشاند.
نوشتن در این فضا چیزی ست که سالها فراموش ش کردم – توانستم – و به زور ِ یکی از دوستها – آرمان اسلامبولچی که طراحیاش را هم به عهده گرفت – دیگر نتوانستم فراموش ش کنم – پس ِ گوش ش کنم. قرار ست دوست – شاهد طباطبایی – هم در پر کردن ِ تا حد ِ ممکن ِ این فضا، کمک کند. امیدوارم زودتر.
برای دیگر دوستان هم، جا هست. این مطلبها لیبل دارند.
و نوشتهی اول، چیزی ست که پارسال برای دوست – امیر حکیمی – نوشتم تا بارش کند بر فضای ش – که زیباییی فراموش ِ زمان ما را (تا بتواند) در آن فضا احیا میکند. دست ش گرم. بدون هماهنگی با او، برداشتم و با تغییرهایی گذاشتم ش در فضای نوزاد ِ خودم. دلیل داشت. من مثل امیر و شاهد نیستم، و علیاحضرتان موز، زیاد سراغ م را نمیگیرند. این ست که نوشتهی سال پیش هنوز برای م حکم کیمیا دارد، و به مردمک میکشم ش . ناچار بودم از دزدیدن از امیر، و ناچار خواهم بود باز هم بارها بدزدم از خوبیی او و شاهد و حسین وحدتی و مهدی یوسفی و آنیما و چند تا آدم دیگر. همین ست که هست. میتوانند از شهبانو موز بزرگ بخواهند بیشتر سراغ م را بگیرد، تا دزدی کمتر کنم – که به کمتر از شهبانوی بزرگ قناعت ندارم. مطالب این طور ست که عنوانشان میآید پایین که کلیک کنید. پس اصل مطالب در این صفحه نیست.
دربارهی الفبای هنری میشو به ترجمهی بیژن الهی
posted by هاتف at
2:57 AM
>5 comments