جرجیس
Wednesday, January 28, 2009
سه شعر از آنیما
سه شعر دیگر از آنیما که پیش ازین در وازنا هم منتشر شده؛ بی شرح – بیافاضات:
سه شعر از آنیما(pdf)
posted by هاتف at
7:44 AM
سه شعر دیگر از آنیما که پیش ازین در وازنا هم منتشر شده؛ بی شرح – بیافاضات:
سه شعر از آنیما(pdf)
posted by هاتف at
7:44 AM

میان عیسی و محمد رسول نبود، نبی بود. از انبیا – به روزگار ملوک طوایف و پس از عیسی، بر دین او – جرجیس بود که بازرگانی میکرد و به درویش میداد. در زمانش بتپرستی بود جبار -- داذیانه (به روایت مجمل التواریخ، داربان) که بتی به نام افلون میپرستید و هیچ کس از بیمش، طاقت دین خود نداشت. داذیانه جرجیس را به زندان کرد و فرشتهی خدا رهاییاش داد. جرجیس کرامات و معجزات آورد. داذیانه به چوبش بست، گوشت و پوست کند، استخوانهایش خرد کرد و در سرکه و آب سپندان ِ تیز آغشت و وی در آن میان شهادت گفت و نمرد. از خدای فرمان آمد که بارها تو را بکشد و من زندهات کنم. پارهپارهاش کرد، بسوخت، بر باد داد و خدای زندهاش کرد تا سه بار. منتسبش کرد به جادویی؛ و چون خواست واداردش به سجدهی بت، جرجیس بت را به سجدهی خود خواند. زمین باز شد – بت فرو رفت. داذیانه مومن نشد. جرجیس نفرین کرد. آتش از هوا آمد – داذیانه سوخت.
1 Comments:
felan salam ...
February 6, 2009 4:23 AM
Post a Comment
<< Home