جرجیس

Wednesday, March 25, 2009

تک‌گویی‌ی دختری که باران باباش بادبان نداشت

عضله‌ به گردن ندارم
در این رودهای دلتا –
عضله ندارم

بابا به گردن بگیرم -- هم -- بابا ندارم

شیوا می‌شوم می‌خیزم
می‌بینم: می‌کِشم / می‌بینم: عضله ندارم

بالا می‌آید از چیزی‌م: چیزم
فکر می‌کنم
باد می‌آید
در گردن‌ دلتایی‌ام بادبان ندارم
فکر می‌کنم: بالا می‌آیم
دوبار می‌شوم
بار می‌شوم – عضله ندارم
می‌ریزم
می‌پرم
پخش هوام -- مثل رطوبت ِ نیمه‌کاره وقتی در گردن‌م باشد آن‌چه باید باشم
در گردن‌م ندارم
پخش هوام
توی رطوبت -- دیوار هست
پخش که باشم دیوار هست ولی از بالا رفتن مجاب‌م نمی‌شود
مثل نم ِ توی کتاب – بو ندارم ------- رایحه دارم
می‌گردم
توی پدرهای‌م گنج می‌زنم
مادر ندارم
یتیم نیستم
عضله ندارم

بابا – باران ِ بادبان ندیده‌ست
بابا پخش می‌شود توی هوام
می‌گویم: این سیل باید بند شود جایی
بابا بادبان ندارد

معطل مانده بخار‌م
می‌گویم: زیبام مثل پَر
می‌گویم: بابا دارم -- یتیم نیستم
می‌گویم: پخش هوام و بند نمی‌شوم به هیچ جات
می‌گوید: پسر دارم -- یتیم نیست
می‌گوید: پخش هوام نمی‌مانی – بند می‌شوی به گردن‌م آن‌جا که باید باشی آن‌چه دارم
می‌گویم: عضله ندارم -- پسر ندارم
می‌‌گویم: دختر که باشی – گردن نمی‌کشی – گردن نمی‌بُری – گردن نداری

می‌گوید: باباجان -- باباجان



بو می‌کشم -- رایحه دارم .

Labels:

posted by هاتف at 11:21 AM

0 Comments:

Post a Comment

<< Home