جرجیس
Saturday, October 24, 2009
دربارهی یبس و اسهال یاختهگی/ ساختهگی
Labels: حدیث نفوس
برای من، بودن کنار خودم موهبتست. این بودن کنار خود مثل سیب خوردن آدم اسهال که میشود، اسهال میشوم. ولی زیاد پیش خودم که نباشم، یعنی اگر مدت درازی بگذرد و من کنار خودم نباشم در آن مدت، یبس میشوم. فکرم سفت میشود درنمیآید. چشمهام برای گشتن از یک جا به جای دیگر باید کلی زور بزند روی مردمک؛ کلی زور بزنم روی مردمک. هی باید زور بزنم که چیزی آنورتر را ببینم؛ یا به چیزی آن ورتر فکر کنم. زیاد که میگذرد از وقتی که پیش خودم بودهام آخرین بار، سفت میکنم. سفت میشوم. از آن طرف، مدتهای دراز که بمانم کنار خودم، انگار ملین خوره باشم، چشمهام مثل تیلهی صیقلی میچرخند و همهجا و همهچیز را میبینم و روی هیچ چیز گیر نمیکنم؛ فکر مثل آب میآید و جاری میشود توی یاختههام؛ آنقدر اثیری میشود فکرم که همهجام فکر میشود اثیری میشود همهجام؛ و من با فکرهام میتوانم همهجا بروم. روان میشوم دیگر. روان که باشم، راحت روانه هم میتوانم باشم. یعنی میتوانم جا بدهم به جایی که روانم. یا میتوانم روانم را / روانیام را ببرم آنجا که میخواهم باشد – میخواهم باشم – میخواهد باشم. این آخری بهترست. این ماجرا ادامه دارد و الان که یبسم، بیشتر نمیآید. سفتم بد.
posted by هاتف at
2:51 AM

0 Comments:
Post a Comment
<< Home