جرجیس
Saturday, October 31, 2009
در نسبت اخلاق و علف
Labels: حدیث نفوس
اخلاق، آدمها را از خودشان خالی میکند. ناچارشان میکن چیزی باشند که «معیار»، معیار همهی جمع، خوب میگویدش. اخلاق، آدمها را از کاراکترشان میگیرد و به آنها عمومیت میدهد. این عمومیت، به دلپسند شدن آدمها میانجامد و فریبشان میدهد؛ تو خوبی عزیز دل؛ تو شایستهیی؛ و تو آدمی؛ چون، چون همهی خوبهای دیگر هستی. آدم در این عمومی شدن، آرام میشود؛ و در آرامشی که میگیرد، خارخارش را از دست میدهد. آدم بیخارخار، آدم راحتیست؛ و آدم در عمومی شدنش، راحت میشود. آدم راحت، آدم خوبیست؛ سختیها را با بردباری صبر میکند؛ بد میشنود و لبخند میزند؛ و بردباری را چون عطیهای از جانب انسان مُثلی، به دوش میکشد. آدم راحت، با تن زدن از واکنشهای سخت ِ «غیراخلاقی»، راحت میشود. خشم خود را کنترل میکند و خود را نیرومند میپندارد؛ چون بر خشم خود چیره شده. او کمکم، مثل آدم تخدیری، صدای خود را از دست میدهد و خشم خود را از دست میدهد و «خود» خود را از دست میدهد. نه که آدم برابر باشد با خشمش؛ که آدم، باید که خشمگین هم باشد. و خشم، چرا نباید خود را بروز دهد؟ گیاه گوشتخوار باید گوشت بخورد، نخورد، کمکم، گوشت را فراموش میکند. اشاره به آن داستان آرتور سی کلارک در «آیا فردا» به گمانم که در نوجوانی خواندم.
حالا، ما آدمهای خوب، ما بردبارها، صبورها، کنترلکنندههای خشم، کمکم یبس میشویم؛ خشم در پنجهها و گلوهایمان میماند و تبدیل میشود به «ان ِ خشک»؛ و کمکم، ما هم تخدیر میشویم. علف میکشیم و همهی دنیا صعود میکند؛ و ما میبینیم که چهقدر، چهقدر این مهربانی و دمبرنیاوردن وقتی دارند میزنندت، وقتی دارند از همهچیز هیچ میسازند و از هیچ همهچیز، انسانیست. بعد بودا میشویم و مهربانتر از همیشه، میگوییم این آهیمسا هم همان فلسفهی خوب ماجراست. ما علف میکشیم و مهربانیم و پرطاقت و صبور؛ و نام تخدیر را، محکم بودن میگذاریم. رخوت میشود استحکام. اخلاق، آدم را تخدیر میکند. من، نوشتههایم را میزیم.
posted by هاتف at
3:52 AM

3 Comments:
be gamanam man ham vaz-e behtari nadaram.
behesht
October 31, 2009 3:43 PM
از دست دادن خشم خيلي تركيب جالبيه باهات موافقم كه وقتي اون رو از دست بديم بعد مثل يك گياه يا به قول تو علف رفتار مي كنيم موافقم رفيق
البته بعضي مواقع حريف اينقدر قدره كه چاره اي نمونه جز پذيرش اين كه گياهي بيش نيستيم
مرگ را فراموش نمي كنم كه فراموشم نمي كند
November 8, 2009 2:58 AM
مرگ، فراموشمان نمیکند
November 10, 2009 4:54 AM
Post a Comment
<< Home