جرجیس

Tuesday, November 10, 2009

در توفیر نفس‌زدن – نفس‌کشیدن

انگار همه‌ی این نفس‌کشیدن، نفس‌زدن، کشیدن خود در ناامیدی‌ی چند امید مختصر که از فرط اختصار ناامیدت می‌کنند، برای چندخط نوشتن باشد. انگار نفس می‌زنی که نفس‌زدن بنویسی – نفس‌زدن را بنویسی. برای همین مقطعْ بریده می‌نویسی – چون داری بریدهْ نفس می‌زنی. نفس می‌زنی – نفس نمی‌کشی. آدمی که نفس می‌کشد از دنیا می‌گیرد – آدمی که نفس می‌زند به دنیا پس می‌دهد. در نفس کشیدن، کشیدن چیزی به درون هست. در نفس زدن، پس دادن چیزی به بیرون. تو داری مدام پس می‌دهی. چه چیز گرفته‌ای که پس می‌دهی؟ همه‌ی آن چیزهایی که داری با خودت حمل‌شان می‌کنی. سال‌هاست حمل می‌کنی و دارند کم می‌شوند – کم‌کم. از فرط اختصار، ناامیدی. مشکل‌هایی که بیخ‌ت را گرفته‌اند آن‌قدر از آن‌چه در ذهن بوده زمانی، کوچک‌ترند که این که مشکل‌های به این کوچکی دارند کم‌ت می‌کنند، می‌بُرند ازت، ناامیدت می‌کند. این‌ها همه یعنی پذیرش این که چه مختصری. نفس می‌زنی و، پس می‌دهی. مال خودت. انگار همین چندخط، مختصر آن‌قدر که ناامیدت می‌کند، تمام نتیجه‌ی آن چیزها بوده که هم‌راه نفس‌هات، بیرون داده‌ای این روزشب‌ها. همین‌ها که می‌نویسی هم حتا، داری پس می‌دهی. مال خودت.

Labels:

posted by هاتف at 4:45 AM

0 Comments:

Post a Comment

<< Home