جرجیس

Wednesday, November 25, 2009

سرنوشت، پس‌نوشت، پیش‌نوشت، پَرنوشت

سرنوشت
دیدن ِ بعد ِ چند سال ِ یک آدم، آدمی که در آدمی‌ی تو آدمی کرده باشد – در ناآدمی‌ت هم، یک‌جور گفتن ِ بعد ِ چندسال ِ حرفی‌ست که در حرّافی‌ی تو باشد؛ در سکوت‌ت هم. برای نوشتن از هم‌چه آدمی، باید هم‌چو حرفی زد. ولی هم‌چه حرفی لابد معطوف‌ست؛ معطوف به آدمی. و ولی با حرف‌هایی که معطوف باشند، فقط می‌شود حرف ِ معطوف زد. حرف معطوف ولی همیشه هم‌زمانی‌ست؛ هرگز درزمانی نیست. چون چه‌طور می‌شود از چیزی نوشت که در زمانی بوده وُ دیگر هم‌زمان‌ت نیست؟ هرچه معطوف بنویسی، لابد اشاره دارد به قدیم. ولی تو حالایی. قدیم نیست. هرچه معطوف دارم، از حالام دارم. حرف غیرمعطوف ولی، کار من نیست.

پس‌نوشت
امروز، بعد سال‌ها، حس کردم دیدم – عکسی در مجاز. انگار این مَجاز، بیش‌تر از هر چیز، نشان ِ نامُجاز دارد. قهرمان تای چی شده بود. در هنگ کنگ مدال گرفته بود – باسلاح وُ بی‌سلاح – دوطلا. آن‌وقت‌ها کاراته کار می‌کرد. عجیب ماجرا این‌ست که بی‌خیال دیدم‌ش. بی‌خیال نگاه کردم وُ بی‌خیال صفحه بستم. کار دارم – زیاد وُ زیاد. پای تکواندوی خودم روی هواست.


پیش‌نوشت
باید خراب ِ گرفتن
آب بریزم در خواب ِ طاهره
که از تارهای گرفته
بو می‌شود وُ – می‌رود.

پَرنوشت
قرة‌العین را که بال می‌زنم – کربلام – پیچیده‌ی عباس‌های سیاه
و تیر – از الیاف بلندم می‌سازم.

Labels: ,

posted by هاتف at 1:02 AM >2 comments

Tuesday, November 10, 2009

در توفیر نفس‌زدن – نفس‌کشیدن

انگار همه‌ی این نفس‌کشیدن، نفس‌زدن، کشیدن خود در ناامیدی‌ی چند امید مختصر که از فرط اختصار ناامیدت می‌کنند، برای چندخط نوشتن باشد. انگار نفس می‌زنی که نفس‌زدن بنویسی – نفس‌زدن را بنویسی. برای همین مقطعْ بریده می‌نویسی – چون داری بریدهْ نفس می‌زنی. نفس می‌زنی – نفس نمی‌کشی. آدمی که نفس می‌کشد از دنیا می‌گیرد – آدمی که نفس می‌زند به دنیا پس می‌دهد. در نفس کشیدن، کشیدن چیزی به درون هست. در نفس زدن، پس دادن چیزی به بیرون. تو داری مدام پس می‌دهی. چه چیز گرفته‌ای که پس می‌دهی؟ همه‌ی آن چیزهایی که داری با خودت حمل‌شان می‌کنی. سال‌هاست حمل می‌کنی و دارند کم می‌شوند – کم‌کم. از فرط اختصار، ناامیدی. مشکل‌هایی که بیخ‌ت را گرفته‌اند آن‌قدر از آن‌چه در ذهن بوده زمانی، کوچک‌ترند که این که مشکل‌های به این کوچکی دارند کم‌ت می‌کنند، می‌بُرند ازت، ناامیدت می‌کند. این‌ها همه یعنی پذیرش این که چه مختصری. نفس می‌زنی و، پس می‌دهی. مال خودت. انگار همین چندخط، مختصر آن‌قدر که ناامیدت می‌کند، تمام نتیجه‌ی آن چیزها بوده که هم‌راه نفس‌هات، بیرون داده‌ای این روزشب‌ها. همین‌ها که می‌نویسی هم حتا، داری پس می‌دهی. مال خودت.

Labels:

posted by هاتف at 4:45 AM >0 comments