جرجیس
Wednesday, January 27, 2010
یارنوشت / ۱
.
بین، بین ِ مابین، بین آنچه بین ِ منست و ماست، هستهست سختتر از قلههای خلج؛ سختتر از صخرههای اخلمد؛ به خشونت درّهتنورهی اندورخ – که همچوناو چنگ کشیده از قطع ِ دو دیوارهش تنور بلندی تا خود ِ سفت. سالهاست پس رفتهام ولی این سفت، سختست هنوز – با همهدلبستهگی که حاشیه دارد، بیش وُ بیش، این سفتم.
.
بیام حاشیه را نمک بریزم و حول، در خون، ساحل شود. موج از هر کنار – سفت ِ میان، میداندار.
.
زُشکمال – آنچنان که سناباد تا سونورای مکزیک و سینای آفریقا سندبادی کند. سخت میمانم و چهره میگردانم (به تدبیر) – حاشیه.
.
بچهی مشهد در بینالود میمیرد.
.
چشم پلیدی دارم.
posted by هاتف at
1:54 AM
>0 comments
Monday, January 18, 2010
... ... ...
داوودجان
میدانم شاعر گفته هر عزیزی که میرود، تکهای از ما را با خود میبرد. چند بار هم تجربه کردهام. ... نمیدانم
خواهر تو خواهر همهی دوستان توست. اندوهگینیم
posted by هاتف at
12:22 AM
>0 comments

