جرجیس

Wednesday, January 27, 2010

یارنوشت / ۱

زخم در حاشیه بگذارم و درست برگردم. هر ناتمام، حاشیه‌ست.
.
بین، بین ِ مابین، بین آن‌چه بین ِ من‌ست و ماست، هسته‌ست سخت‌تر از قله‌های خلج؛ سخت‌تر از صخره‌های اخلمد؛ به خشونت درّه‌تنوره‌ی اندورخ – که هم‌چون‌او چنگ کشیده از قطع ِ دو دیواره‌ش تنور بلندی تا خود ِ سفت. سال‌هاست پس رفته‌ام ولی این سفت، سخت‌ست هنوز – با همه‌دل‌بسته‌گی که حاشیه دارد، بیش وُ بیش، این سفتم.
.
بیام حاشیه را نمک بریزم و حول، در خون، ساحل شود. موج از هر کنار – سفت ِ میان، میدان‌دار.
.
زُشک‌مال – آن‌چنان که سناباد تا سونورای مکزیک و سینای آفریقا سندبادی کند. سخت می‌مانم و چهره می‌گردانم (به تدبیر) – حاشیه.
.
بچه‌ی مشهد در بینالود می‌میرد.
.
چشم پلیدی دارم.

Labels: ,

posted by هاتف at 1:54 AM >0 comments