جرجیس

Friday, February 12, 2010

بس که خورشیدم درین حمام

شعرهای منثور را من هم مثل خیلی‌های دیگر، اولین‌بار وقتی ژانری جدی دیدم که با بهار، در کافه‌ی آن‌روزهای هتل البرز که مدتی پاتوق‌مان بود، بودیم و ساحت جوانی‌ی میشو به برگردان بیژن الهی خواند برام. البته منظور این نیست که همه بار اول‌شان بهار خوانده براشان -- منظور این‌ست که «ساحت جوّ انی» کتاب مهمی هست وُ بوده برای خیلی‌ها. دوسه سالی طول کشید. درکه که بودم با احسان استیری زیر فضایی که درکه داشت، چیزهای زیادی نوشتم ازجمله همین شعرهای منثور وُ بعد از دل همین‌ها، خیلی بخش‌های سناباد و کارهای دیگر درآمد. بعدها دیدم دیگرانی هم تلاش می‌کنند فضاهای ویژه‌ی خودشان را در نثرهایی «یه‌جوری» (اگر صفت خوبی باشد) ایجاد کنند وُ کار بعضی‌شان در نوشتا هم مثلن چاپ شده. من مثل خیلی کارهای دیگرم، این‌ها را هم منتشر نکرده‌ام وُ مثل خیلی کارهای دیگر منتظرند مجموعه شوند کتاب شوند. این، یکی از آن نثرهاست -- شعرهای منثور(اگر اسم درستی باشد که نمی‌دانم). به‌هرحال برای من این کارها نمودی از نمودهای بیرونی‌ی تخیلی گسیخته وَ مقطع، ولی «در خودْ منظم وُ سخت»ست. برای من ام‌روز ارجاع‌های مشخص حسی وُ عاطفی، و در عمده‌ی حجم‌شان، کاملن خودآگاه دارند -- گو وقتی نوشته می‌شده‌اند، پی وُ پاچه‌ی ناخودآگاهی بوده باشند. اگرچه به زبان فروید اگر بخواهم بگویم، این‌ها عمومن برآمد شیرجه‌هایی آزاد در حوزه‌ی پیش‌آگاهی‌اند -- نه ناخودآگاهی وَ نه خودآگاهی. به‌هرحال.
.
دیگر این‌که بنده دوسالی قهوه‌یی‌پوش بودم -- توضیح اضافه.
.
لینک پایین لطفن :
.
بس که خورشیدم درین حمام

Labels:

posted by هاتف at 10:11 AM >0 comments