جرجیس

Saturday, March 6, 2010

البته تحشیت را می‌نویسم

آقایان -- خانم‌ها. البته تحشیت می‌نویسم. ولی حرف‌م را کمی پس می‌گیرم. خیلی دقیق نیست -- در یکی از غزال‌ها خیلی نزدیک بود. دقیق‌تر بود. کاش شمرده بود.

دست‌کم این فایده را برای من داشت این ماجرا، که اگر روزی بخواهم به اسلوب آنیما غزال بنویسم، شماره‌ی هجاهای موجود در هر سطر را، دقیق، برابر برمی‌دارم. در غزال‌های آنیما، این شماره‌ها عمومن نزدیک به همند -- ولی دقیقن برابر کم می‌شوند.

بهشت. به هر حال قیمه بر تو حلال‌ست آنیما. نوش.

Labels: ,

posted by هاتف at 2:46 AM >0 comments

باید برای روزنامه تحشیتی بنویسم

آنیما. آنیما. پسر. تمام این سال‌ها حواس‌م بود که در غزال‌هات (به قول خودت غزل‌هات)، سطرها را زیاده بلند و کوتاه نمی‌کنی و کمیت سطر را کم‌وبیش در نظر داری که نسبتن برابر باشد. ولی هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم تا این حد دقیق، شمرده باشی تو جان‌ور .


«غزل‌ها، الفاظ سپید را هنوز می‌بینم»، آنیما چند شب پیش به‌م داد. چند نسخه هم که به دیگران هم بدهم که تا ام‌روز به بهار و مسعود ملک‌یاری و آرمان اسلامبولچی تقدیم کرده‌ام. چند روزی هست که فکری خارخار می‌کند که بیایم بشمرم. این غزل‌های سپید را، غزال‌ها را، سطرهاشان را بشمرم ببینم چه می‌شود. ام‌روز صبح بیش‌تر شد وقتی داشتم برای کتاب هفته پیشنهادهای نوروزی را تر و تمیز می‌کردم و از کتاب آنیما شروع کرده بودم – گفتم بیایم بشمرم. بعد چند ساعت، وقتی با بهار رفتیم نهار و قیمه خوردم و زرشک‌پلو با مرغ خورد و ماست‌های موسیر خوردیم و نوشابه‌های سیاه، در رستوران باتیس، برگشتم شمردم. ای آنیما. همه‌ی قیمه‌های دنیا حلال‌ت.

آقایان – خانم‌ها. آنیما شمرده. شماره‌ی هجاهای موجود در سطرهای پشت‌هم‌ش در غزال‌ها، یکی نباشد خیلی نزدیک به هم‌ست. آنیما کمیت هجایی سطرها را حفظ می‌کند اگرچه سطرهاش عروضی نیستند و نثرند؛ و این کار را به شکلی دقیق انجام می‌دهد. این که غزال‌هاش این‌همه خوش‌ریتم می‌جهند، از این‌جاست – جدای از نگاه‌داشتی که بر قافیه و بعضن ردیف دارد.

باید برای روزنامه تحشیتی بنویسم.

Labels: ,

posted by هاتف at 2:29 AM >0 comments

Sunday, February 28, 2010

در ضرورت «سلونی قبل ان تفقدونی»

همیشه مثل همه‌ی دیگرانی که به کلمه علاقه دارند، شکل‌های تازه‌ی کلمه، تازه برای من، انگار پیش از اولین بار دیدن‌شان اصلن تعریف نشده باشند در ذهن آدم، هیجان‌انگیز بوده برای‌م. از جاهای مختلف دیده‌ام -- و یکی از هیجان‌انگیزترین‌ها، نام‌هایی بود که شاهد برای‌م خواند از رساله‌یی از دویست سال پیش از بزرگی.

«چشمه‌ی خورشید» که برگردان «سلونی قبل ان تفقدونی»ست، کتاب جالبی‌ست. اسم خیلی چیزها را گفته که آدم فکر نمی‌کند اصولن اسم داشته باشند -- و همین خیلی جالب‌ترش می‌کند. و هم، این‌که به نقل از علی می‌گوید مثلن اسم عصای موسا چه بود. و از این قبیل.

سر و کله زدن با این کتاب برای‌م هیجان‌انگیزست. دو پست پایین‌تر درباره‌ی این کتاب و باقی ِ مسایل و برخی مطالبی که در بر دارد، چیزهایی نوشتم. و حالا بازسپاری ِ مطالبی و اسم چیزهایی، از این کتاب.

لینک پایین لطفن.

در ضرورت «سلونی قبل ان تفقدونی»

Labels:

posted by هاتف at 2:24 AM >0 comments