«جرجیس»

Monday, April 20, 2009

پنج شعر بهار علیزاده

۱.
به سمت ِ زبر ِ دست ِ تو
هلاک می کُندم اسب

لاک
از تو بیرون کنم و
پوسته‌ی مخروطی‌م
به اشک ِ تمساحَ ت آرام
سست می‌شود

تمساح ِ پوست ِ منی
بماس!

مخروط ِ مخروطم
به سمت ِ سکه‌های نیفتاده‌ام
قسم!
*


۲.
صاف ِ ایستاده!
بناگوش
صرف ِ باد می‌کنی


دیوانه تو بوده‌ای
شکل!
از همه می‌بازی


صرافت ِ من
تن بود
که بادت برد.
*


۳.
نقاب
از گرده بنشینم و
بردارم
به عهد


هرزه‌ی درد!
می‌میری و
قدیس می‌شوی.
*


۴.
کوهان به گردن آویخت
وقتی که زیر ِ نی‌هام
هلاک می‌شد
گاو

با سینه‌های شبدری‌ش
مرد بود
و پرز ِ زبانش از لیس
رفته بود.
*


۵.
سه مرد و
بیش‌تر
قلب‌هایشان را
زیر ِ هم گذاشتند

فرات ِ تنگ!
مرد چندم
قبلن از رود
گذشته بود.

Labels:

posted by هاتف at 5:42 AM

1 Comments:

az shomare 3 kheili khosham omad
be nazare man diryaban va baziye ma`na hamintor gostardast va modam albatte
man ziyad sar reshtei too in sabk sher nadaram dar koll ye khanandeye mamooliyam ama az kashfe bazi az codha lazat mibaram ke too injoor shera kashfesh sakht tare

April 22, 2009 5:33 AM  

Post a Comment

<< Home