«جرجیس»
Friday, February 12, 2010
بس که خورشیدم درین حمام
Labels: شعرهای منثور
posted by هاتف at
10:22 AM
>0 comments
Labels: شعرهای منثور
posted by هاتف at
10:22 AM
>0 comments
میان عیسی و محمد رسول نبود، نبی بود. از انبیا – به روزگار ملوک طوایف و پس از عیسی، بر دین او – جرجیس(ST.George ) بود که بازرگانی می کرد و به درویش می داد. در زمان ش بت پرستی بود جبار -- داذیانه(به روایت مجمل التواریخ، داربان) که بتی به نام افلون می پرستید و هیچ کس از بیم ش، طاقت دین خود نداشت. داذیانه جرجیس را به زندان کرد و فرشته ی خدا رهایی اش داد. جرجیس کرامات و معجزات آورد. داذیانه به چوب ش بست، گوشت و پوست کند، استخوان های ش خرد کرد و در سرکه و آب سپندان ِ تیز آغشت و وی در آن میان شهادت گفت و نمرد. از خدای فرمان آمد که بارها تو را بکشد و من زنده ات کنم. پاره پاره اش کرد، بسوخت، بر باد داد و خدای زنده اش کرد تا سه بار. منتسب ش کرد به جادویی؛ و چون خواست واداردش به سجده ی بت، جرجیس بت را به سجده ی خود خواند. زمین باز شد – بت فرو رفت. داذیانه مومن نشد. جرجیس نفرین کرد. آتش از هوا آمد – داذیانه سوخت.
* برگرفته از «فرهنگ اساطیر و داستانواره ها در ادبیات فارسی» محمدجعفر یاحقی – مدخل جرجیس